تبليغاتX
دالغا لار
بایاتیلار _ شعرلر _ آتاباباسوزلری و ......

شیرین چایین قندیم

زولفو نون   کمندیم

دونیانی سئل آپارسا

گوزلرینین   بندیم

    * * *      

من عاشیق آهیم دیلر

گوز یاشیم آهین دیلر

یار  ایله  گئچن کونلر

اولاردی  آ ه  ایندیلر

   * * *     

عزیزیم   گوله  ناز

بولبول ائیلر گوله ناز

بو دنیا غم خانا  دیر

آغلایان چوخ گولن آز

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 14:23  توسط پیمان وقاری گرگری | 

روز جمعه اول خرداد ماه برنامه گروه، کوههای زنجیره بود. زنجیره اسم روستایی است نزدیک کشسرای در حوالی مرند.از روستای زنجیره صعود را آغاز کردیم  اول راه یک دره بسیار گسترده ای بود که باران سنگین دیشب این دره را پر از گل ولای کرده بود. ده نفر از زنان این روستا با الاغهایشان از درون این گِلها به سختی عبور کردند وبا ظرفهای شیری که به خورجین  داشتند مشخص بود که برای دوشیدن گوسفندان راهی کوه هستند.ابتدا هوا شرجی ومه آلود بودو یکی دو ساعت اول،کوه شیب بسیار تندی داشت و نفسمان را برید.کوههای سرسبز و بلند، زیبایی خاصی داشت مسیری بسیار طولانی در انتظار ما بودبه دره هایی رسیدیم که مملو از گیاهان ریواس بودوچند نفری از روستائیان مشغول چیدنشان بودند.

  

                                                 ریواس یا همان اوشگون

خلاصه بعد از 5 ساعت کوهنوردی طاقت فرسا به آب رسیدیم ودره هایی که آبشارهای خیره کننده ای داشت. سنگهای تیز داخل دره منظره این آبشارها را چند برابر میکرد یک چشمه که از داخل سنگی بیرون زده بود زلالی وسردیش ما را حیرت زده کرد. زیر سایه درختی ناهارمان را خوردیم و ویک ساعتی استراحت کردیم و از طریق همین دره ها پایین آمدیم . راههایی خطرناک وصعب العبوری داشت که حتی چندین جا بوسیله طناب وبه زحمت عبور کردیم تا به روستای گزافر آمدیم.

          

 

در یکی از این دره ها الاغی افسرده و مریض را دیدیم که یک پایش هم میلنگید ودر انتظار مرگ بود ظاهرا صاحبش اینجا رها کرده بود تا اسیر حیوانات درنده شود . صحنه واقعا ناراحت کننده بود وسنگدلی انسانها را نشان می داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 15:1  توسط پیمان وقاری گرگری | 
درویشی مستجاب الدعوه در بغداد پدید آمد.

حجاج یوسف را خبر کردند،بخواندش وگفت:دعای خیری بر من کن

گفت :خدایا جانش بستان.

گفت :از بهر خدای این چه دعاست؟

گفت:این دعای خیر است، تو را وجمله مسلمانان را.

 

ای زبر دست زیر دست آزار      گرم تا کی بماند این بازار

به چه کار آیدت  جهانداری       مردنت به که مردم آزاری

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 13:53  توسط پیمان وقاری گرگری | 
                      

                             داغلاری       یــیـخان      

                

                 تیرَختوور

 

       یئل یاتار        طوفان یاتار         یاتماز تیراختور پرچمی

 

صعود تیم تراکتورسازی تبریز به لیگ برتر را به مردم آذربایجان تبریک می گویم.

دیروز تبریز یک روز تاریخی را رقم زد. طرفداران تراکتورسازی با طرفداران موسوی که کمربند سبز تشکیل

داده بودندبه هم پیوستند خیابانها ملو از جمعیت بود و تا 12 شب پایکوبی کردند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 13:15  توسط پیمان وقاری گرگری | 
 

جشن میلاد تن

 

چه لطيف است حس آغازي دوباره،

 و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس

و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن در این دنیا

وچه زجر آوراست زندانی شدن روح در جسم خاکی ودلیلش گریه های روز تولد

وچه ملال آور است قواعد بازی زندگی برای روح

 وشاید چه شیرین است تجربه این دنیا با کالبدی سنگین !

 

بابا همه اینها رو گفتم که بگم امروز روز تولدمه،

واینکه چه تلخ وچه شیرین من هم اومدم.

ورسم زمینیها اینه که باید جشن گرفت وتبریک گفت وکادو داد. 

پس معطل نکنید....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 10:23  توسط پیمان وقاری گرگری | 

بیر یول اوسته

 راستلاشدیق اوز-اوزه

 نادان دئدیک بیر- بیریمیزه

 آیریلدیق

 ایکیمیزده بیر-بیریمیز حاقدا

 زورنا چالا-چالا

 سن من گلن یولا گئتدین

 من سن گلن یولا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 14:7  توسط پیمان وقاری گرگری | 

قلعه شِی وَر

روز جمعه25 اردیبهشت صبح راهی اهر شدیم. برنامه این هفته قلعه شِی ور بود. قلعه ای که بالای کوههای سنگی قرار گرفته کوههایی که از دور به شکل تیز و کله قندی دیده میشوند،دورنمایی مثل کوههای ارمنستان.

از یک روستای دور افتاده و از داخل یک دره، ساعت 10:30 صبح صعود را شروع کردیم. بر خلاف هفته گذشته هوا گرم شده بود و آبها وچشمه های روغنی مانندوتکه سنگهای سر راه که رنگهای مختلفی داشتند حاکی از معدن خیز بودن منطقه داشت.

                    

عطسه های بیشمار من شروع شد واین نشان میداد که گل و گیاه در راه است. طبیعت وصف ناشدنی این منطقه هم کمتر از هفته قبل نبود با این تفاوت که این منطقه وکوههایش سنگی وصخره ای بود و بین این صخره ها، باغ ویا چمنزاری دیده میشد که سبب متفاوت شدن رنگ این ناحیه از دور بود. همچنین به علت سردسیر بودن منطقه درختان اینجا تازه شکوفه داده بودند وبرگهای درختان تبریزی هنوز سبز نشده بود.

صدای هدهدی در دره طنین انداز بود،کفشدوزکها بر روی گیاهان بودند وزنبورهاداخل شکوفهای درختان سر مست .در مسیر دو تا کبک از بین سنگها بیرون پریدند که صدای بالهایشان مثل صدای گلوله در گوشمان ترکید.به غیر از چند چوپان کسی را ندیدیم و بالاخره بعد از 4 ساعت کوهنوردی به قلعه رسیدیم.

     

یک مسئله مهمی که آنجا جلب توجه می کرد،حفره هایی بودکه سودجویان تمام ظروف قدیمی وبا ارزش اطراف قلعه را از خاک درآورده بودند . و الان معلوم نیست این اشیاء که متعلق به این منطقه وتاریخ آن دارد در کدام کشور و کدام موزه نگهداری می شوند؟!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 0:22  توسط پیمان وقاری گرگری | 

عروج ملکوتی جمال السالکین وشیخ العارفین حضرت آیت الله العظمی

محمد تقی بهجت بر دوستداران آن عارف کامل تسلیت باد.

متاسفانه ما مردمان مرده پرستی هستیم وتا کسی از پیشمان نرفته او را به مردم نمی شناسانیم. بنده چند سالی است که حداقل در ذهن خود مقلد این عالم ربانی هستم ولازم میدانم نکته هایی از نظرات بزرگان درباره وی را بازگو کنم.

مرحوم حاج آقا مصطفی از حضرت امام نقل کرده اند که: ((ایشان معتقدند جناب آقای بهجت دارای مقامات معنوی بسیار ممتازی هستند،ایشان (آقای بهجت) سالهاست که موت اختیاری دارند،یعنی قدرت این را دارند که هر وقت بخواهند روح را از بدن جدا وبه اصطلاح خلع کنند وباز مراجعت کنند.))

این یکی از مقامات بلندی است که بزرگان در مسیر سیر وسلوک عرفانی ممکن است به آن برسند.

همچنین آقا شیخ عباس قوچانی در باره ایشان فرموده بودند:((آن وقتی که آقای بهجت خیلی جوان بودند ومحاسنشان درست در نیامده بود، به مقاماتی رسیده بودند که به واسطه ارتباط نزدیک ورفاقت صمیمانه ای که ما داشتیم از آنها اطلاع پیدا کردم،ولی ایشان از من عهد شرعی گرفتند که تا زنده هستم آنها را جایی نقل نکنم.))

کسی که در آن سن به این مقامات رسیده باید حدس زد که در سن نود سالگی بعد از یک عمر طولانی سیر وسلوک واستقامت در راه بندگی خدا وانجام وظایف،به چه پایه ای از قرب به خدارسیده بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 14:38  توسط پیمان وقاری گرگری | 

هوراند – قطعه ای از بهشت

روز جمعه 18 اردیبهشت ساعت 6:30 صبح از فلکه دانشگاه با یک مینی بوس راهی هوراند شدیم .بعد از دو ساعت در یک جای باصفا که چشمه زیبایی هم داشت برای صبحانه پیاده شدیم و یک ساعت دیگر هم رفتیم تا به محل مورد نظر برسیم.      مناظر بین مسیر حاکی از آن بود که باران خوبی در این منطقه باریده است سرسبزی بی نظیر و گندم های دیمی که کاشته بودند تا دوردستها نمایان بود .                هدف گروه رفتن به قلعه پشتو بود این قلعه یکی از قلعه های زمان بابک بوده وبا یک قلعه دیگر(یعنی این 3 قلعه) مشرف به هم هستند و ظاهرا با علامت از احوال هم با خبر میشده اند.

  

 ساعت 10 شروع به صعود کردیم درهمان ابتدای مسیر یک خروار لاله به پیشوازمان آمده بودند که کاملا ذوق زده شدیم در ادامه مسیر انواع گلها و لاله ها با رنگهای متنوع و گونه های گیاهی مختلف از جمله: بابونه-کاکوتی- پونه- مرضه- و....... مناظر کوه را بی نظیر کرده بود. زنبورها درون گلها میرفتند وبلبلها بر  روی درختان آواز می خواندند وپروانه ها با رنگهای دلنشین، بر روی گلها می نشستند که زیبایی آن را چند برابر می کرد. خرگوشی را دیدیم که سگهای چوپان دنبالش بودند و تا بالای کوه تعقیبش کردند و عاقبت ناامیدانه برگشتند. گله های گاو-گوسفند و بز که در این طبیعت لا یتناهی مشغول چرا بودند زیبایی دیگری داشت. به چند تا کودک برخوردیم که بره ای را به ده می بردند و گفتند که همین چند ساعت پیش به دنیا آمده، خیسی بدن بره هم گواه این مطلب بود.

  

                                            فرهاد داشی در بالای تصویر

 سنگهای بسیار بزرگی که در اثر مرور زمان و فرسایش به شکل قارچ در آمده بودند در مسیر جلب توجه میکرد و نرسیده به قلعه یک  صخره بسیار بزرگ تراشیده شده بود که به فرهاد داشی معروف است، شاید اینجا هم عاشقی سرکار بوده و آن را به این شکل در آورده بود.

  

                                          قلعه پشتو

تنها چیزی که آنجا به آن فکر میکردم خالق این زیباییها بود و این که اگر کسی به این مناطق نرود وآنها را نبیند این زیباییها باز هم هستند و براستی برای چه و برای که آفریده میشوند؟

نمی دانم،شاید نوعی عشقبازی الهی با آفریدگانش باشد و ما هم با رفتنمان خود را شریک این عشقبازی می کنیم.......

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 16:27  توسط پیمان وقاری گرگری | 

ضرورت ترک آداب جاهلی

      

علی علیه السلام هنگامی که به سوی کوفه می آمد وارد شهر انبار شد که مردمش ایرانی بودند.

کدخدایان وکشاورزان ایرانی خرسند بودند که خلیفه محبوبشان از شهر آنها عبور میکند،به استقبالش شتافتند.هنگامی که مرکب علی به راه افتاد آنها در جلو مرکب علی علیه السلام شروع کردند به دویدن.علی(ع) متعجب شد و آنها را طلبید وپرسید:(چرا می دوید این چه کاری است که می کنید؟!)

ایرانیان گفتند: این یک نوعی احترام است که ما نسبت به امرا وافراد مورد احترام خود می کنیم.این سنت ویک نوع ادبی است که در میان ما معمول بوده است.

امیر مومنان گفت:این کار شما را در دنیا به رنج می اندازد ودر آخرت به شقاوت  می کشاند. از این گونه کارها که شما را پست وخوار میکند خودداری کنید. بعلاوه این کارها چه فایده برای آن افراد دارد؟؟؟             

چه زیانبار است رنجی که عذاب در پی آن باشد وچه سودمند است آسایشی که با آن،امان از آتش جهنم باشد.                    

                                                                            نهج البلاغه،کلمات قصار، ش 37

        

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 13:51  توسط پیمان وقاری گرگری |