![]() |
![]() |
|
| بایاتیلار _ شعرلر _ آتاباباسوزلری و ...... |
|
هوراند – قطعه ای از بهشت روز جمعه 18 اردیبهشت ساعت 6:30 صبح از فلکه دانشگاه با یک مینی بوس راهی هوراند شدیم .بعد از دو ساعت در یک جای باصفا که چشمه زیبایی هم داشت برای صبحانه پیاده شدیم و یک ساعت دیگر هم رفتیم تا به محل مورد نظر برسیم. مناظر بین مسیر حاکی از آن بود که باران خوبی در این منطقه باریده است سرسبزی بی نظیر و گندم های دیمی که کاشته بودند تا دوردستها نمایان بود . هدف گروه رفتن به قلعه پشتو بود این قلعه یکی از قلعه های زمان بابک بوده وبا یک قلعه دیگر(یعنی این 3 قلعه) مشرف به هم هستند و ظاهرا با علامت از احوال هم با خبر میشده اند. ساعت 10 شروع به صعود کردیم درهمان ابتدای مسیر یک خروار لاله به پیشوازمان آمده بودند که کاملا ذوق زده شدیم در ادامه مسیر انواع گلها و لاله ها با رنگهای متنوع و گونه های گیاهی مختلف از جمله: بابونه-کاکوتی- پونه- مرضه- و....... مناظر کوه را بی نظیر کرده بود. زنبورها درون گلها میرفتند وبلبلها بر روی درختان آواز می خواندند وپروانه ها با رنگهای دلنشین، بر روی گلها می نشستند که زیبایی آن را چند برابر می کرد. خرگوشی را دیدیم که سگهای چوپان دنبالش بودند و تا بالای کوه تعقیبش کردند و عاقبت ناامیدانه برگشتند. گله های گاو-گوسفند و بز که در این طبیعت لا یتناهی مشغول چرا بودند زیبایی دیگری داشت. به چند تا کودک برخوردیم که بره ای را به ده می بردند و گفتند که همین چند ساعت پیش به دنیا آمده، خیسی بدن بره هم گواه این مطلب بود. فرهاد داشی در بالای تصویر سنگهای بسیار بزرگی که در اثر مرور زمان و فرسایش به شکل قارچ در آمده بودند در مسیر جلب توجه میکرد و نرسیده به قلعه یک صخره بسیار بزرگ تراشیده شده بود که به فرهاد داشی معروف است، شاید اینجا هم عاشقی سرکار بوده و آن را به این شکل در آورده بود. قلعه پشتو تنها چیزی که آنجا به آن فکر میکردم خالق این زیباییها بود و این که اگر کسی به این مناطق نرود وآنها را نبیند این زیباییها باز هم هستند و براستی برای چه و برای که آفریده میشوند؟ نمی دانم،شاید نوعی عشقبازی الهی با آفریدگانش باشد و ما هم با رفتنمان خود را شریک این عشقبازی می کنیم....... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 16:27 توسط پیمان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتــاب |
|
RSS
|